حکایت عجیب حرز امام هشتم حضرت امام رضا(علیه‌السلام) 📝

حکایت عجیب حرز امام رضا(علیه‌السلام): 📝

برای این حرز حکایت عجیبی است که آن را ابوالصّلت هروی [چنین] روایت کرده: مولایم علی بن موسی‌الرضا(علیه‌السلام) روزی در منزلش نشسته بود، فرستاده مأمون بر او وارد شد و گفت: امیر تو را می‌طلبد. 📝

امام برخاست و به من گفت: مأمون در این وقت مرا نمی‌طلبد مگر برای کاری سخت و به خدا نمی‌تواند به من آسیبی برساند، به خاطر این کلمات که از جدّم رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به من رسیده. 📝

ابوالصّلت گفت: همراه امام نزد مأمون رفتم، چون نظر حضرت به مأمون افتاد، این حرز را تا آخر خواند. وقتی که حضرت برابر مأمون قرار گرفت، مأمون به‌جانب آن بزرگوار نگریست و گفت: ای ابوالحسن، دستور داده‌ام صد هزار درهم به حضرتت بدهند و هر حاجتی داری بنویس. 📝

چون امام برگشت، مأمون نظر در قفای امام کرد و گفت: اراده کردم من و اراده کرده است خداوند و آنچه خداوند اراده کرده بهتر بوده. 📝

مطالب مرتبط

حکایت عجیب حرز امام هشتم حضرت امام رضا(علیه‌السلام)

حرز امام سجاد (ع)

حرز حضرت فاطمه زهرا(ع)

حرز امام جعفر صادق(ع)

حرز امام موسی کاظم(ع)

حرز امام جواد، حضرت امام محمدتقی(ع)

حرز امام هادی، حضرت امام علی النقی(ع)

حرز امام حسن عسکری(ع)

حرز امام زمان، حضرت مولانا القائم امام مهدی(ع)